عمر درویش پیشگی!......بدرود!
دردها!....دل پریشگی!......بدرود!
من غریبانه باز می گردم
آشنای همیشگی!......بدرود!
+
نوشته شده در
85/03/17ساعت 13 توسط میثم امانی
|
چشم من نیل می رود انگار!
خسته هابیل می رود انگار!
بدنم پوست و استخوان شده است
رو به تحلیل می رود انگار!
+
نوشته شده در
85/03/17ساعت 13 توسط میثم امانی
|