|
ساعت : صفر اینجا بهبهان است صدای قلب عاشق من
|
خواهم کوشید از فضا ساختار و زبان شعر خویش فاصله بگیرم تا هم تنوعی شود برای خودم و هم برسم به کشف افق های تازه . غزل زیر کوششی است بر این پایه :
نمی رسند دقایق به نقطه ی پایان
و من که گم شده ام بین راه پیمایان
دل شکسته و خسته نشسته آدم ها
چه می کنند درین ازدحام تنهایان ؟
وخنده دار ترین طنز مسئله اینجاست
که همسفر شده ام.... باکه ؟..... با تن آسایان
برای بودن و خود بودن و کسی بودن
فرار می کنم از دست کارفرمایان
در این مسابقه یک سیب هست با دو نفر
برای خانم ها در کنار آقایان
تمام عقربه ها متهم به تقدیرند
تمام گندم ها زیر دست نانوایان!
زخم شمشیر نمایان شده است
نکته ها نقطه پایان شده است
قوم فرعون همه برگشتند
شهر دربار خدایان شده است