می آیی
بهبهانی همراه تو نیست
گوش من
سالهاست زنگ نخورده است
ساعت : صفر اینجا بهبهان است صدای قلب عاشق من
این غزل
به خاطره پاییزی امیر اکبرزاده ی عزیز
کنار پارک مصلی به جستجوی تو هستم
روم زشهر قم اما درارزوی تو هستم
اگر چه حرف زدن با تو کرد تخلیه ام
هنوز هم متمایل به گفتگوی تو هستم
زیک طرف تو کشیدی زیک طرف مردم
بگویمت که بدانی به سمت و سوی تو هستم
غزل بخوان که سخن از زبان ما گفتی
سکوت کرده و سرمست هایهوی تو هستم
امیر گشته ای و من زنخلت آویزان
هنوز در غم دوری زماه روی تو هستم!!
بچه که بودم
بچه ای بنام میثم گم شد
نوجوان شدم
نوجوانی بنام میثم گم شده بود
وحالا می ترسم
جوانی بنام میثم گم شود