تبليغاتX
....من نیستم

....من نیستم

ساعت : صفر اینجا بهبهان است صدای قلب عاشق من

  

نذر آخرین بت شکن

.

.

.

.

.

نوشته اند تبر را به نام ابراهیم

 

شده است مظهر غیرت  قیام ابراهیم

 

اگر چه مردن نمرود گام اول بود

 

به انتها نرسید انتقام ابراهیم

 

به هرچه سن زمین شد  ادامه خواهد یافت

 

کلام حضرت حق در کلام ابراهیم

 

حلال    کشتن بت های جاهلی شده است

 

به قول نامه ی بیت الحرام ابراهیم

 

صراط عشق مسیر مشخصی دارد

 

حجاز  خانه کعبه  مقام ابراهیم

 

نترس ازاین همه جادوگری  که می شکند

 

سکوت بتکده ها با سلام ابراهیم

 

...و در که باز شود  باز نامه می افتد

 

رسیده است دوباره پیام ابراهیم:

 

"به وعده های سرانجام مطمئن باشید

 

که خلف وعده ندارد  مرام ابراهیم"

 

+ نوشته شده در  86/09/29ساعت 12  توسط میثم امانی  | 

 

جهان  غروب غریبی است  رو به تیره شدن

 

چه بر می آید ازین شب بغیر چیره شدن

 

در انتظار طلوعی دوباره   ،درحسرت

 

برای چشم من عادت شده ست  خیره شدن

 

من از حمایت دریا و آب مایوسم

 

فقط  ، پیاده در آغوش یک جزیره شدن

 

فریب بودن در جمع می خوریم آخر

 

چقدر مسخره عادت عشیره شدن

 

تمام درها را قفل بسته اند اینجا

 

به دست کیست گشایش ؟ به دستگیره شدن

+ نوشته شده در  86/09/22ساعت 10  توسط میثم امانی  | 

دوست دارمت  هنوز

رفیق نزدیک سال ها دور

"برومیده" به روز می کند این شعر را

دلی پر داشت

پیاده رو نبود؟

مهدی بود

.

.

.

.

یادت    حریف فاصله هایم نمی شود

 

هر روز گفته ام که می ایم    نمی شود

 

بیست و چهار ساعته    تنها قدم زدن

 

یک بعد ظهر با تو  برایم نمی شود

 

اما سرم شلوغ شده از هجوم درد

 

نوبت به دیدن رفقایم نمی شود

 

تغییر وضع اب و هوا نیز  باعث

 

 تغییر وضع حال و هوایم نمی شود

 

در را سه قفله بسته ام و بیست سال رفت

 

شاید دوباره اش بگشایم   نمی شود

 

یک خانه را  ورق ورق اشغال کرده اند

 

دیگر میان این همه  جایم نمی شود

 

باید برای ترک غزل چاره ای نمود

 

معنا رفیق قافیه هایم نمی شود

+ نوشته شده در  86/09/20ساعت 21  توسط میثم امانی  | 

فاسد شده ام

 

بگذار ببرندم

 

ساعت از نه گذشته است !

+ نوشته شده در  86/09/14ساعت 22  توسط میثم امانی  | 

 تلفن زنگ می خورد

 

گریه ام را زمین نیندار

 

که زنگ  می خوری یک روز

 

زیر باران اشک هایم

+ نوشته شده در  86/09/14ساعت 22  توسط میثم امانی  | 

 قم که برف بیاید

 

جای من سفید

 

قدم هایم اشکار خواهد شد

+ نوشته شده در  86/09/14ساعت 22  توسط میثم امانی  | 

نامت را که می شنوم

 

عراق مظلوم

 

ریشه هایم می سوزد

+ نوشته شده در  86/09/14ساعت 22  توسط میثم امانی  | 

دستم را بگیر

 

که خالی است

 

اما دلم راببر

 

که پر شده است

+ نوشته شده در  86/09/14ساعت 22  توسط میثم امانی  | 

برای پدر

برای فرامرز سه دهی وگریه های آذر

 

دماوند ندارد بهبهان

 

تو کوه باش

 

آریوی من

 

تا نگاه ابری ام را ببارم

 

پای شانه هایت

+ نوشته شده در  86/09/06ساعت 9  توسط میثم امانی  | 

برای پدر

برای فرامرز سه دهی واگریه های اذر

 

بوی  فرامرز می دهد اذر

 

بوی آذر می دهد باران

 

بوی باران می دهد فرامرز
+ نوشته شده در  86/09/06ساعت 9  توسط میثم امانی  | 

 

به باران

...که می آید

 

خدا  به قلب شکسته حیات خواهد داد

 

مرا به دست و دل چشم هات خواهد داد

 

....

به رودهای جهان  نامه ها سپردم من

 

کدام دجله ، کدامین فرات خواهد داد؟

 

سلام من به تو خواهد رسید آیا نه؟

 

به بی قرار تو آیا ثبات خواهد داد؟

 

جهان جهان دروغ است ، راست می گویند

 

حقیقت است که ما را نجات خواهد داد

 

بهانه های غریبم که می رسد دستت

 

چه شرح خوبی ازین مشکلات خواهد داد

 

حجاز ، خانه کعبه  ،مقام ابراهیم

 

جواب طعنه عزی و لات خواهد داد

 

تو سرنوشت منی  ،سرنوشت خوبی که

 

تقاص خستگی کائنات خواهد داد

 

+ نوشته شده در  86/09/02ساعت 22  توسط میثم امانی  | 

بی هوا و بی هوس افتاده است

چند روزی  از نفس افتاده است

 طوطیان هند...آخر چاره ای؟

طوطی من در قفس افتاده است

+ نوشته شده در  86/09/02ساعت 15  توسط میثم امانی  | 

X خروج