تبليغاتX
....من نیستم

....من نیستم

ساعت : صفر اینجا بهبهان است صدای قلب عاشق من

آتش زدند خیمه ی آل رسول را

 

آتش  که سوخت سینه زهرا بتول را

 

گفتند یاغی است و توجیه می کنند

 

از حکم قاطعانه قرآن  عدول را

 

قاتل به روی ایه ی تطهیر پا گذاشت

 

از یاد برد حرمت اذن دخول را

 

صبر تو و نصیحت و برنامه های صلح

 

قانع نکرد  لشکریان عجول را

 

عمر زمین هنوز به یک جا ندیده بود

 

اینقدرمرد جنگ پرست فضول را

 

تیری که روی تیرک آل عبا زدند

 

باطل نمود هرچه  نماز قبول را

 

با بچه های کوچک   کشتی گرفته اند

 

سن را ببین و فاصله عرض و طول را!

 

با تو  نماز ظهر  وبی تو نماز عصر

 

نشناختند فرق فروع و اصول را

 

هرگز کسی مقایسه باهم  نمی کند

 

یک آسمان کبوتر و یک مشت غول را

 

این   سرنوشت قوم بلادیده ای است که...

 

جای خدا گذاشت علاقه به پول را

 

+ نوشته شده در  86/10/29ساعت 11  توسط میثم امانی  | 

الهی چند سالی  برنگردد

 

وبا آشفته حالی  برنگردد

 

دل من  زایر عشق حسین است

 

دعا کن دست خالی برنگردد

.

.

.

.به هر انگیزه ای کشتن  حرام است

 

اذیت کردن دشمن  حرام است

 

یتیمان را زدن  کفاره دارد

 

اسیری بردن یک زن  حرام است

.

.

.

پرسوز ولی بهار درمن جاری است

 

خوب وبد روزگار درمن جاری است

 

لبهای کرامتم  نخشکیده هنوز

 

هفتاد و دو جویبار درمن جاری است

.

.

.

.

 

نجیب و پاک و محجمبش کن آقا

 

به کار عشق منصوبش کن آقا

 

دل پردرد حسرت دیده ی من

 

مریض توست پس خوبش کن آقا

.

.

.

.

دلم دلدادگان را دوست دارد

 

به خون افتادگان را دوست دارد

 

حسینی زیستن   آزادگی بود

 

خدا ازادگان را دوست دارد.

 

+ نوشته شده در  86/10/28ساعت 11  توسط میثم امانی  | 

 

خون آمده از سرش    خجالت بکشید

 

می گرید دخترش  خجالت بکشید

 

این چهره ی آشنا حسین است حسین

 

از صورت مادرش    خجالت بکشید

.

.

.

.

 

با دولب تشنه  آب را گم کردند

 

در شک مانده  جواب را گم کردند

 

آنقدر به شب پرست ها رو دادند

 

تا قبله ی آفتاب را گم کردند

.

.

.

.

اینها  به غلط حسین را می خواهند

 

تشنه  لب شط  حسین را می خواهند

 

ما دست نمی کشیم از مذهب خود

 

هر چند  فقط  حسین را می خواهند

+ نوشته شده در  86/10/26ساعت 13  توسط میثم امانی  | 

امروز  مرد اول دنیا   شهید شد

 

قران زنده   دردل صحرا   شهید شد

 

هاجر دوید....زمزم اشک از زمین چکید

 

مریم به خون نشست ...مسیحا شهید شد

 

قارون به زر رسید وفرعون جان گرفت

 

گوساله حرف زد....ید بیضا شهید شد

 

طوفان نوح آمد و یونس به آب رفت

 

باغ ثمود سوخت و یحیی شهید شد

 

یعقوب پیر شد به امید برادران

 

یوسف به جرم کینه آنها  شهید شد

 

قابیل آب هم به برادر نداد و کشت

 

هابیل   تلخ و تشنه و تنها   شهید شد

 

یک بار جای فاطمه    یک بار باحسن

 

حالا دوباره حضرت مولا شهید شد

 

امروز روز آخر دنیاست  بی گمان

 

مادر اسیر رفت و بابا  شهید شد.

+ نوشته شده در  86/10/25ساعت 18  توسط میثم امانی  | 

حیف از جوانی ام که سر آب و نان گذشت

 

این دوره طلایی من  رایگان گذشت

 

فرصت نشد سری بزنم لااقل به خویش

 

ایام  در معاشرت دیگران گذشت

 

تنها بهار زندگی ام  کودکیم بود

 

باقی   به یاد خاطره خوب آن گذشت

 

گفتیم سفت و سخت نگیریم  بی خیال

 

چاقوی درد و دغدغه از استخوان گذشت

 

تصویر دست و پازدن وقت مردن است

 

این زندگی که در هوس شوکران گذشت

 

صبر و ثبات نیست درین چرخ دوره گرد

 

بالغ شدیم  خانه عوض شد  زمان گذشت

 

چیزی به چشم بستن ازین جا نمانده بود

 

تا چشم باز کردم و دیدم جهان گذشت

 

خوشبخت انکه بار گران کسی نشد

 

ناز نسیم امد و آب روان گذشت

+ نوشته شده در  86/10/17ساعت 18  توسط میثم امانی  | 

X خروج