|
ساعت : صفر اینجا بهبهان است صدای قلب عاشق من
|
نذر فاطمه زهرا(س)
"شر مطلق" به در "خیر کثیر" آمده است
وقت اجراشدن امرخطیر آمده است
به کبوتر بسپارید که بیرون نزند
مشت شمشیر و شلاق و تیر امده است
دوره مردم پرخیر وخداترس گذشت
دوره مردم بی دین و شریر امده است
آتش سردشده بربدن ابراهیم
چه شده است که سروقت امیر آمده است
دست ما نیست...به مامور بگویید نگرد!
پی دزدیدن طومار غدیر امده است
آبروی همه مان را به اسیری نبرید
او امام است...بشیر است...نذیر آمده است
یاس آمد سرمحراب به خون بنویسد
"فتنه "ای تلخ درین ماه اخیر آمده است
سند زنده ی الطاف خدا می سوزد
چه بلایی سر یاران دلیر آمده است
زخم های در و دیوار و زمین را شستند
فاطمه رفت...علی حیف که دیرآمده است
اشک ها را بگذارید برای شب بعد
بچه ها!....تق تق در بود.....فقیر آمده است.
نذریوسف زهرا
.
.
.
دلم غریبه ی دردآشنای یعقوب است
شبیه گریه من گریه های یعقوب است
تو عشق گمشده من عاشقی مریض احوال
دوباره دیدن یوسف دوای یعقوب است
چقدر خاطره را جمع کردی و بردی
پس از تو خانه کنعان نه جای یعقوب است
چقدر آمدم و پیش چاه نالیدم
عزیز....می شنوی؟....این صدای یعقوب است
تو مصر می روی و پادشاه خواهی شد
غمت نصیب دل بینوای یعقوب است
پس از تو خیر ندیدم ازین محله ی شوم
پس از تو خیر ندیدن سزای یعقوب است
شنیده ام که به مردم هدیه ها دادی
کدام هدیه ی قابل برای یعقوب است
هنوز منتظر بوی پیرهن هستم
وبوی توست که مشکل گشای یعقوب است
حکایت تو همان داستان یوسف بود
حکایت من هم ماجرای یعقوب است.