|
ساعت : صفر اینجا بهبهان است صدای قلب عاشق من
|
کی گفته است روی زمین جای زندگی است ؟
ادم غریب کوچه شبهای زندگی است
بعد از گذشت این همه سال از تولدم
آنچه نمانده توی دلم نای زندگی است
مردم شکسته مشق نوشتند و پاشدند
سرمشق من هنوز الفبای زندگی است
صحبت سرحقوق ومزایاست بیشتر
صحبت نه در حقیقت معنای زندگی است
دور و برم زیاد شده صحنه های تلخ
این صحنه ها کشنده رویای زندگی است
جریان روزمره مرا می برد ولی
ذهنم اسیر حل معمای زندگی است
بیچاره چشم من که سر سنگ های قبر
دنبال عکس چهره زیبای زندگی است
با اینکه دست ها همه رفتند زیر چرخ
دستی بزرگ هست که بالای زندگی است
نمی خواهی سراغ از من بگیری؟
مرا از دست من اصلن بگیری
نمی خواهی بیایی کوچه ما
همین جا خانه و مسکن بگیری؟
نمی خواهی بیایی؟ فصل دعواست
قضاوت را تو به گردن بگیری
نمی خواهی که بعد از این همه سال
شبی تصمیم به ماندن بگیری؟
نمی خواهی که از بازار تقدیر
کمی آینده روشن بگیری؟
نمی خواهی بیایی و سر راه
دو شاخه نرگس و سوسن بگیری؟
نمی خواهی ببینی دوستت را؟
مرا از این همه دشمن بگیری؟
نمی خواهی که دستم را به گرمی
میان لحظه مردن بگیری؟
پس از تو زندگی معنا ندارد
همان بهتر که جان از من بگیری.