|
ساعت : صفر اینجا بهبهان است صدای قلب عاشق من
|
پنجمین یاد روز یاس رازقی است
24 بی مهر
گلی را گرفت از من که یادش بخیر
مادربزرگ
مادربزرگ مهربانم
مزه نان و پنیر و سبزی ات را می چشم هنوز
دل هال
و بعد از ظهرهای تلخ بی لبخند های تو
چقدر دوست داشت بوته رازقی باغچه مان را
حالا
به یادت
یک شاخه یاس رازقی
تقدیم به تو
پزمرده شده است عاشقی کم دارد
گرمای لطیف مشرقی کم دارد
این باغچه هرچه باطراوت باشد
یک شاخه یاس رازقی کم دارد
مغرب خشکید مشرقی مانده فقط
آیینه صاف و صادقی مانده فقط
گرما آمد...تمام گلها رفتند
یک شاخه یاس رازقی مانده فقط
یک باغچه نور مشرقی خشکیده
روحیه گرم عاشقی خشکیده
عمری است نشسته ام کنارش اما
این شاخه یاس رازقی خشکیده
شادی عشق و امید را می خواهم
هم کهنه و هم جدید را می خواهم
هرقدر گل است در زمین مال شما
من رازقی سفید را می خواهم
آخر این نیست آری آخر آن نی ست
دست باران دست خدا برآن نیست
صدحیف از این باغچه ما صد حیف
یک شاخه یاس رازقی درآن نیست
شهریور گرم مشرقی یادت هست
دور هم و جمع عاشقی یادت هست
شب های حیاط بود و ما بودیم و
یک شاخه یاس رازقی یادت هست
صد حیف زمین خسته خوابیده هنوز
پاییز بلند را نفهمیده هنوز
صد شاخه زینتی به جشن آمد و رفت
یک شاخه رازقی نروییده هنوز
دور از همه با ستاره هامان تنها
یک شب برسد به هم صدامان تنها
هرچند محال است دلم می خواهد
من باشم و رازقی دوتامان تنها
اولین مشق
اولین معلم
اولین زنگ انشا
اولین روز مدرسه
دلم می خواهد
خاطره و جاذبه اولین ها در ذهن و ذائقه ام بماند همیشه
کهنه نشود
.
.
گلستان بر سر لب بود یک روز
فلک طفلی مودب بود یک روز
بشر با نام قرآن می شد آغاز
خدا ملای مکتب بود یک روز
.
.
غم نان و دل بابا چه رنگ است؟
همه زیبا ولی زیبا چه رنگ است؟
کلاس و زنگ نقاشی و نمره
نفهمیدیم که دنیا چه رنگ است
.
.
دقایق جمع شد منها نکردیم
جواب خویش را پیدا نکردیم
حساب جمع و منهامان غلط بود
حساب زندگی مان را نکردیم
.
.
امین معتاد شد اکرم ورافتاد
شکوه و شوکت آدم ورافتاد
زمانی مشق ها صد آفرین داشت
تب تشویق کردن هم ور افتاد
.
.
دلم مایوس شد منحل شدم باز
دراین جمع پریشان حل شدم باز
کلاس درس را تعطیل کردند
معلم رفت من تنبل شدم باز
.
.
بدی ها کم نشد ای داد و بیداد
و بهتر هم نشد ای داد و بیداد
دل هرچه معلم خون شد اما
بشر آدم نشد ای داد و بیداد
.
.
بجز ایام تحصیلی ندارد
ندارد لطف اگر سیلی ندارد
اگر چه جمعه تعطیل است اما
محصل روز تعطیلی ندارد
.
.
نه جان و دل نه عقل و هوش دارد
لب روشن سر خاموش دارد
گریزان است از مشق و معلم
بشر یک طبع بازیگوش دارد