|
ساعت : صفر اینجا بهبهان است صدای قلب عاشق من
|
ادم نه به خدا که به شیطان پناه برد
دیگر نمی شود که به انسان پناه برد
در شهر جز خشونت و زشتی نمانده است
حق داشت مولوی که به عرفان پناه برد
جاماند زیر ضربه شمشیرها کمیت
دعبل به کوهها و بیابان پناه برد
از دست نثرهای بداخلاق ای هوار
باید به باب های" گلستان" پناه برد
یوسف که زندگیش به میل خودش نبود
مجبور شد به گوشه زندان پناه برد
صد یاد برسعادت آنانکه کافرند
آخر نمی شود به مسلمان پناه برد
باید به درد و شکوه و خلوت پناه داد
باید به ساز و گریه و فنجان پناه برد
بیقرارم امروز
بوی شب بوی شهر بهبهان میدهد دلم
خاطره ها پر می زنند این حوالی
ومن
پریشانم هنوز
اشک هایم را جاگذاشته ام در امیدیه
کودکی ام مسموم شده است
ولی
بوی شب بوی شهر بهبهان می دهد دلم
28 دی است
باران ببارد یانه
نفس من گرم است به یاد اسماعیل
قلبم را بیاورید
دقایقی زنده است هنوز
به یاد فرمانده لشکر 9 بدر سردار اسماعیل دقایقی
ما تشنه حرف های اسماعیلیم
جامانده کربلای اسماعیلیم
او بیست و دو سال است سفر کرده و ما
عمری است که مبتلای اسماعیلیم
.
گلخانه من همیشه اسماعیل است
ساقه یعقوب و ریشه اسماعیل است
هر وقت دلم گرفته می اندیشم
باران به پشت شیشه اسماعیل است
.
ایام بلاست کاشکی برگردد
جایش سر ماست کاشکی برگردد
جان و دل کربلای پنج آماده است
سردار کجاست ؟ کاشکی برگردد
.
عشق از دلمان پرید بی هوش شدیم
چه وقت کجا چگونه خاموش شدیم؟
رفتید ولی بوی شما باقی ماند
این ما بودیم که فراموش شدیم
.
.
یک عمر پیش چشم من و من ندیدمت
از خاطرات دور و بری ها شنیدمت
وقتی که"چشم دار" شدم بعد سالها
والاتر از تمامی آفاق دیدمت
با اینکه هیچ نقشه قبلی نداشتم
در قاب لحظه های خودم آفریدمت
گفتند روزگار شهیدان گذشته است
طالب شدم معامله کردم خریدمت
در نام بهبهان من از تو نشان نبود
برنبش کوچه های دل خود کشیدمت
یک عمر سخت در پی سرمشق بوده ام
راضی شدم به لطف خدا برگزیدمت
یاد بادا نخل های سوخته
تقدیم به
شیمیایی های جاده شهید صفوی
چه مانده ها
چه فراخوانده ها
تقدیم به
اسماعیل قربانی گازهای خردل
عنایت اله ناصری
شاهد امروز
شهید فردا
که ریه هایش رفت و امد دارد هنوز با هوای شهر
.
جبهه دارد بوی شهر بهبهان
لانه کرده روی شهر بهبهان
بوی جنگ و شیمیایی می دهد
نرگس و شب بوی شهر بهبهان
.
دست و پای بهبهان آتش گرفت
جای جای بهبهان آتش گرفت
جاده های شیمیایی شعله زد
کربلای بهبهان آتش گرفت
.
پیش از اینها خدایی بوده ایم
لحظه لحظه کربلایی بوده ایم
قصه دیروز یا امروز نیست
ما همیشه شیمیایی بوده ایم
.
از دل من ناله می روید هنوز
خون درون چاله می روید هنوز
ریشه نسل شهیدان زنده است
پای زاگرس لاله می روید هنوز
.
هرچه نرگس ناگهانی سوختند
هرچه شب بو در جوانی سوختند
شیمیایی قصه اش این بود که
یاس های بهبهانی را سوختند
.
مرگ آمد طرح عیاشی کشید
گل شبیه یک گل کاشی کشید
خواست به مردم بگوید عشق چیست
روی اندام تو نقاشی کشید
.
گپ بزن اینجا بمان محبوب باش
یوسفمان رفت تو یعقوب باش
صبر یک ارثیه پیغمبری است
نوح شو الیاس شو ایوب باش
.
ما خدا داریم و او خود عالم است
زندگی بعد از تو خیلی ظالم است
شهر ها بیماری قلبی گرفت
خوش به حال تو که قلبت سالم است
.
در میان دود می بینم تورا
دشمن نمرود می بینم تورا
درد داری داغ داری عطرهم
من شبیه عود می بینم تورا
بخدا حق داشتند ملائکه
روز ازل
ادمی بسیار ظالم است و بسیار جاهل
وسکوت
حرف اخر نیست
.
.
.
صحنه جنگ پابه پا شده است
جنگ ایمان و ادعا شده است
خولی و شمر و حرمله جمع اند
غزه امروز کربلا شده است
.
حق خوری حق کشی گناه شماست
صلح با دوستی نه راه شماست
گورتان را به دست خود بکنید
غزه گودال قتلگاه شماست
.
ظلم برهر بنی بشر جرم است
بندگی پیش اهل شر جرم است
قلب ها دست ها زبان ها داد
هرسکوتی شریک در جرم است
.
اب و آذوقه نیست در غزه
سخت باید گریست برغزه
گرگ های درنده امده اند
دور آدم کشی است درغزه
.
کفر و دین بیقرار می جنگد
یاعلی ذوالفقار می جنگد
جنگ بدر است و خندق است و حنین
غزه با افتخار می جنگد
سلام بر حسین
عصیان گری از اول خلقت شروع شد
ادم که توبه کرد نبوت شروع شد
شیطان قسم به عزت پروردگار خورد
هابیل کشته شد که مصیبت شروع شد
تاریخ این حکایت دنباله دار ما
در خواب غار بود و مصیبت شروع شد
جای امام را به خلیفه سپرده اند
مولا علی نماز جماعت شروع شد
قرعه فقط به نام امام زمان نبود
بعد از غدیر دوره غیبت شروع شد
قربانی خلیل که موکول شد به بعد
ان وقت خط سرخ شهادت شروع شد
شیطان هزار چهره عوض کرد تا یزید
با رمز یا حسین امامت شروع شد