تبليغاتX
....من نیستم

....من نیستم

ساعت : صفر اینجا بهبهان است صدای قلب عاشق من

چیزی نمانده است به تحویل سال نو

من  دربدر   هنوز به دنبال حال نو

شبها.... و  دوستان همه بیدار تا سحر 

من....  غرق در تلاطم خواب و خیال نو

هر پاسخی که خاطر من پشت سر گذاشت

آمد به پیشوازدلم   یک سوال نو

پایان ماه     صحنه تاریک آسمان

آغاز ماه     رویت روی هلال نو

باید به فکر نان و لحاف شبانه بود

از من گذشت غصه کسب مدال نو 

تکراری است شیوه ی تدریس زندگی

تازه کنیم مسئله را با مثال نو 

فردا که سرد شد تب نوروز باستان

ماییم و روز تازه و جنگ و جدال نو

 

+ نوشته شده در  87/12/22ساعت 21  توسط میثم امانی  | 

اینقدر گپ زدیم ولی ناتمام ماند

صحبت درابتدای شروع کلام ماند

آن دست ها که من به تو دادم  جداشدند

آن حرف ها که من به تو گفتم  کدام ماند؟

عمرم گذشت در هوس سیب سرخ تو

گفتم حلال می شود اما حرام ماند

تقدیر من کشید به زندان در سکوت

جز مشت خاطرات  چه چیزی برام ماند؟

اهرام مصر را دو سه تا برده ساختند

اما به نام حضرت عالی مقام ماند

ما عمر جاودانه نکردیم و پرزدیم

دنیا برای خضر علیه السلام ماند

 

+ نوشته شده در  87/12/14ساعت 17  توسط میثم امانی  | 

هر روز  یک عزای جدید است در دلم

دلشوره های ترس و امید است در دلم

هم تند و تیز می زند و شور می زند

سیر است و سرکه  است و اسید  است در دلم

"بی بی" به خوابم آمده امشب   نشسته است

تکرار" قصه های مجید" است در دلم

گاهی عقب می افتم و گاهی جلوی خویش

دعوا سر قدیم و جدید است در دلم

باز این چه شورش است که هرلحظه کربلاست

"طوفان وازه ها"ی "حمید" است در دلم

با خاطرات جنگ به سر می برم هنوز

شهر هزار و چند شهید است در دلم

تا باد شخص عاشق من  نا امید باد

عشق وامید   خیر ندیده است در دلم

 

+ نوشته شده در  87/12/08ساعت 18  توسط میثم امانی  | 

X خروج