تنها مانده ام
استاد رابردند
جا مانده ام
دراین نفس های مشتاق و مهجور و بی قرار
وداع وداع اخرست
بهبهان آصف عهد خویش را ازدست داد من نی داوودم را
بخوان
تورا به خدا بخوان
بیدمجنون تورا به خدا بخوان
" برگشتن از لار.....به امید خدا می رم خونه ی یار"
اوارگی و کوه و بیابانم ارزوست
سردم است
من دراین آغاز فصل گرما سردم است
اما
بیایید نگذاریم گرمای دلمان بیرون برود
که صدای تقی اصفی می اید
" مح شفی ره و ....."
یک عمر دوید تا سرکوی خدا
آورد برای ما همه بوی خدا
این رود جدا مانده به دریا پیوست
برگشت تقی آصفی سوی خدا
.
.
خدا مح شفی رفت یادش بخیر
وبی معرفی رفت یادش بخیر
متاسفم که بگویم... .ولی
تقی آصفی رفت یادش بخیر
.
.
به دنبال تو بس که سرگشته ام
همه بهبهان دربدر گشته ام
شده حال و روزم تقی اصفی
من از پیش خاک تو برگشته ام
.
.
هنوزم هنوزم تقی اصفی است
بساز و بسوزم تقی اصفی است
من و شعرم وغربت و بهبهان
همه حال و روزم تقی آصفی است

