چهل روز است ندیده امت دادا
دیر که می شد اندکی
پیغام و پسغام می دادی
که بیا ببینمت
یادم نرفته است هنوز
تا می رسیدم می زدی زیر گریه
که ترسیدم بمیرم وندیده باشمت
چه می خواستی دیگر
کنارت بودم که ترکم کردی
حالا من اگر بخواهم ببینمت
به کدام نسیم.....؟
به کدام قاصدک....؟
دریغا
تمام شد
همه چیز تمام شد
اما
دیر نمی شود
برزخ بمان که خودم را به تو خواهم رساند
یک حرف یک حرف امدم من تا خداحافظ
یک عالم گپ مانده است اما خداحافظ
یک چشم گریه می کند یک چشم می خندد
انجا سلامت می کنند اینجا خداحافظ
یک بار ودوبار و سه بار و یک دو مورد نیست
من هرسلامی کرده ام شد وا خداحافظ
شور تولد را به زور ختم می گیرند
اینست حرف آخرم : دنیا خداحافظ
وقتی که وضع یک دقیقه بعد روشن نیست
اشهد بخوان...آری ....همین حالا خداحافظ
اینقدر صحبت می کنیم اینقدر می خندیم
می ماند آخر بین ما تنها خداحافظ
هرچند تقدیر است اما داد ازین تقدیر
دست خدا....دست علی....دادا خدا حافظ
