تبليغاتX
....من نیستم

....من نیستم

ساعت : صفر اینجا بهبهان است صدای قلب عاشق من

تقدیر هیچ از حال و روز من نمی فهمد

باید بفهمد عشق را لیکن نمی فهمد

من دوست دارم تا بمانی .... وقت رفتن نیست

تقدیر اما دوست ودشمن نمی فهمد

باوربکن من ادمم   قلب من اهن نیست

آهن ندارد قلب که....اهن نمی فهمد

دنیا برایم حکم زندان دارد این ایام

جان دوست دارد پربگیرد   تن نمی فهمد

بردوش مردم می برندت   من به دنبالت

پاهام دیگر کوچه وبرزن نمی فهمد

درخاک وخون خویش می غلتند ادم ها

تقدیر حتی یک سرسوزن نمی فهمد

این سنگ قبر مرده را ازخاک بردارید

یک قلب  ان زیر است که مردن نمی فهمد

هرچند می گویند که مرگ تو تقدیر است

شاعر  زبان مرگ را اصلن نمی فهمد

+ نوشته شده در  88/04/31ساعت 21  توسط میثم امانی  | 

جای گل من درآب لیوان  تنگ است

درچشم پرنده نیز  زندان  تنگ است

عمری است اسیر دست گرما شده ام

تنگ است دلم برای باران    تنگ است

..

.

تقویم جنوب  از زمستان خالی است

مارون که همیشه داشت جریان  خالی است

کم آبی و گرما و غبار امده است

امسال چقدر جای باران  خالی است

..

.

گرمای جنوب و برف تهران دیده است

نه ماه   هوای گرم و سوزان دیده است

عمری است که تشنه توی تب می سوزد

بیچاره دلم که داغ باران دیده است

..

.

عمری است دچار رفت و امد شده ایم

تسلیم گرفتاری بی حد شده ایم

باران که نمی زند  .... که بی حکمت نیست

سرسخن اینست که ما بدشده ایم

..

.

تقدیر زمین ما نه این است که هست

اینگونه نبوده و چنین است که هست

باران همه چیزماست   .... وقتی نزند

وضعیت زندگی همین است که هست

..

.

من صورت زرد خویش را می فهمم

این باطن سرد خویش را می فهمم

بیماری من از عشق به باران است

من علت درد خویش را می فهمم

..

.

یخ های شمال  درغم ویرانی است

نزدیک به یک فاجعه انسانی است

دنبال دلیل غیر علمی نروید

گرمای زمین از سر بی بارانی است

+ نوشته شده در  88/04/25ساعت 19  توسط میثم امانی  | 

سه بارانی دیگر 

 

گرما سرقلب شهر  دندان زده است

با اینکه به کوچه و خیابان زده است

اما به دوچشم خویش می بینم که

ابر امده و دوباره باران زده است

 

نه حوصله مانده و نه ایمانی هست

پاییز که بگذرد  زمستانی هست

مردم همه مثل برگ ها افتادند

انگار نه انگار که بارانی هست

 

برماسه و شن نشسته ام تابرسی

باران بشتاب   تا به گرما برسی

هرقطره اب را اسیری بردند

کی می ایی به داد دریا برسی؟

+ نوشته شده در  88/04/22ساعت 21  توسط میثم امانی  | 

گفتی  که چرا دلم گرفته امروز

از آب و هوا دلم گرفته امروز

ابری نشو اینقدر...مرا باور کن

باران ... بخدا دلم گرفته امروز

.

.

عاصی شده ام  خانه ما دلگیر است

تقصیر زمین نیست   هوا دلگیر است

رزق دل ما ازآسمان می اید

باران که نبارد همه جا دلگیر است

 

+ نوشته شده در  88/04/10ساعت 12  توسط میثم امانی  | 

X خروج