تبليغاتX
....من نیستم
ساعت : صفر اینجا بهبهان است صدای قلب عاشق من

یادم بماند

برگشتن

مخیلو و بی فاطمه بیاورم

بشیر نذیر افتاده است سرراه دانشگاه

پنج سال است

شب بو به دست

کج نکرده ام تا اتاق تو

بیداری یاخواب؟

قبول شده ام انگاری

نبودی

به جای این همه فامیل زنگ بزنی و تبریک

چه خوشحالی؟

جای تو خالی

خنده ات راپست نمی کنی دیگر؟

24 مهرشد

یاس رازقی من

به این نوه ات بگو

دست بردارد از کشتن خودش

بی تو

حال همه خوب است

حال من   بد

پنج سال است هنوز

بی تو

که صبح می شود

بیدار شو مادر بزرگ!

 

+ نوشته شده در  88/07/28ساعت 22  توسط میثم امانی  | 

پنج سال گذشت  با مهر بی مدرسه

هنوز

نفسم بوی نم باغچه شهید نهایی می دهد

قران   بالای سرم است و

جاده   زیرسرم

اما

دیگرنه بابا نان می دهد و

نه اب بوی پاکی

پنج تومان جدول ضرب کجا وسه میلیون فلسفه؟

امسال امد با مهر درمدرسه

ومن خطی خواهم کشید بارانی

برتخته سفید

که  زندگی زنده است در کیف و کفشم

من نمره ام را گرفتم از سرنوشت

دیگر چه باک؟

صفر یا بیست

همه عددها به یک برمی گردد

...

..

.

 

تقویم خاطرات مرا زیرو روکنید

من سالهاست گم شده ام  ،جستجو کنید

پاشیده است خاطرم ازهم ، ورق ورق

لطفا کتاب های مرا رفت ورو کنید

دل بین چرخ های زمان گیرکرده است

فکری به حال وضعیت تلخ او کنید

من بارها به جان وتن خویش گفته ام

یک شب به جای جنگ وجدل  ،گفتگو کنید

شاید به یک تولد دیگر نیازهست

این بار  ،چشم های مراشست وشو کنید

+ نوشته شده در  88/07/15ساعت 17  توسط میثم امانی  |