تبليغاتX
....من نیستم
ساعت : صفر اینجا بهبهان است صدای قلب عاشق من

سلام برباران

بی خداحافظی

..

.

ناخوانده نبود اگرچه ، مهمان آمد

دعوت نشده به جشن ابان آمد

صدشکر که بالاخره تابستان رفت

صد شکر که بالاخره باران آمد

.

برنامه روزگار مشکل گیری است

هرجای زمین که بنگری دلگیری است

وقتی نومید می شوی می بارد

کارباران همیشه غافلگیری است

.

ورد لب من همیشه یا باران است

روز و شب من بیا بیا باران است

درمذهب من اذان فقط یک جمله است

آن جمله فقط "حی علی باران" است

+ نوشته شده در  88/08/11ساعت 21  توسط میثم امانی  | 

مرگ تا زیر گلوی خود رسید

تا به عمق جستجوی خود رسید

لحظه لحظه سوخت تا دیدار یار

ناصری به ارزوی خود رسید

*

 

خدا وا بیقراری

که پروانه ها رفتند

وحسین حسین  یاحسین برمشامم می رسد هنوز

یا ایتها النفس المطمئنه

ارجعی از بلاد غریب

که شهر هزار و چند شهید است دردلم

مگر نه قرار بود بیایم ببینمت

آخی

سی دل سُخته بلالم

آخی

این جنازه هابیل است

تحویل بگیر پدربزرگ

داغ    داغ شقایق دیده ام

رود  رود ناصری جاری شد درشاه فضل

شهید اباد چه بوی شب بو می دهد

در غم یارم

باران پاییزی ببار

من که سوختم

آخ به دشت کربلا

*

 

کربلا را برگزیده   کربلا

رفت   آری به امید کربلا

یادگار شیمیایی پر گرفت

ناصری هم شد شهید کربلا

+ نوشته شده در  88/08/01ساعت 16  توسط میثم امانی  |