خاک قدم هایت
دران روز که می رسی به چند فرسخی
شاید
من هستم
شاید
روزی آخر یک نفر می اید و من نیستم
ولی
برخاکم که بگذری
قدمت را خواهم بوسید
.
.
.
بی تو تنهایی عذابم می دهد
عشق و شیدایی عذابم می دهد
قطره ای هستم و تنها قطره ای
روح دریایی عذابم می دهد
من فقط معلولم و یک جا نشین
علت غایی عذابم می دهد
گل ندیده عاشق یک گل شدم
آه....زیبایی عذابم می دهد
کوربودن نیز گاهی نعمت است
حس بینایی عذابم می دهد
کاش می شد مثل کودک خواب رفت
حیف...لالایی عذابم می دهد
بس که دستم رفت زیر چرخ ها
دست بالایی عذابم می دهد
باز می گویند باید صبر کرد
این شکیبایی عدابم می دهد
کارو بارم هرچه باشد روبه راه
تو نمی آیی...عذابم می دهد
