تبليغاتX
....من نیستم -

....من نیستم

ساعت : صفر اینجا بهبهان است صدای قلب عاشق من

 به پاس اولین ها

اولین مشق

اولین معلم

اولین زنگ انشا

اولین روز مدرسه

دلم می خواهد

خاطره و جاذبه اولین ها در ذهن و ذائقه ام بماند همیشه

کهنه نشود

.

.

گلستان بر سر لب بود یک روز

فلک طفلی مودب بود یک روز

بشر با نام قرآن می شد آغاز

خدا  ملای مکتب بود یک روز

.

.

غم نان و دل بابا چه رنگ است؟

همه زیبا   ولی زیبا چه رنگ است؟

کلاس و زنگ نقاشی و نمره

نفهمیدیم که دنیا چه رنگ است

.

.

دقایق جمع شد  منها نکردیم

جواب خویش را پیدا نکردیم

حساب جمع و منهامان غلط بود

حساب زندگی مان را نکردیم

.

.

امین معتاد شد  اکرم ورافتاد

شکوه و شوکت آدم ورافتاد

زمانی مشق ها صد آفرین داشت

تب تشویق کردن هم ور افتاد

.

.

دلم مایوس شد منحل شدم باز

دراین جمع پریشان حل شدم باز

کلاس درس را تعطیل کردند

معلم رفت  من تنبل شدم باز

.

.

بدی ها کم نشد ای داد و بیداد

و بهتر هم نشد ای داد و بیداد

دل هرچه معلم خون شد اما

بشر آدم نشد ای داد و بیداد

.

.

بجز ایام تحصیلی ندارد

ندارد لطف اگر سیلی ندارد

اگر چه جمعه تعطیل است اما

محصل  روز تعطیلی ندارد

.

.

نه جان و دل نه عقل و هوش دارد

لب روشن  سر خاموش دارد

گریزان است از مشق و معلم

بشر یک طبع بازیگوش دارد

 

+ نوشته شده در  87/07/05ساعت 13  توسط میثم امانی  |