اولین مشق
اولین معلم
اولین زنگ انشا
اولین روز مدرسه
دلم می خواهد
خاطره و جاذبه اولین ها در ذهن و ذائقه ام بماند همیشه
کهنه نشود
.
.
گلستان بر سر لب بود یک روز
فلک طفلی مودب بود یک روز
بشر با نام قرآن می شد آغاز
خدا ملای مکتب بود یک روز
.
.
غم نان و دل بابا چه رنگ است؟
همه زیبا ولی زیبا چه رنگ است؟
کلاس و زنگ نقاشی و نمره
نفهمیدیم که دنیا چه رنگ است
.
.
دقایق جمع شد منها نکردیم
جواب خویش را پیدا نکردیم
حساب جمع و منهامان غلط بود
حساب زندگی مان را نکردیم
.
.
امین معتاد شد اکرم ورافتاد
شکوه و شوکت آدم ورافتاد
زمانی مشق ها صد آفرین داشت
تب تشویق کردن هم ور افتاد
.
.
دلم مایوس شد منحل شدم باز
دراین جمع پریشان حل شدم باز
کلاس درس را تعطیل کردند
معلم رفت من تنبل شدم باز
.
.
بدی ها کم نشد ای داد و بیداد
و بهتر هم نشد ای داد و بیداد
دل هرچه معلم خون شد اما
بشر آدم نشد ای داد و بیداد
.
.
بجز ایام تحصیلی ندارد
ندارد لطف اگر سیلی ندارد
اگر چه جمعه تعطیل است اما
محصل روز تعطیلی ندارد
.
.
نه جان و دل نه عقل و هوش دارد
لب روشن سر خاموش دارد
گریزان است از مشق و معلم
بشر یک طبع بازیگوش دارد
