تبليغاتX
....من نیستم -

....من نیستم

ساعت : صفر اینجا بهبهان است صدای قلب عاشق من

بیقرارم امروز

بوی شب بوی شهر بهبهان میدهد دلم

خاطره ها پر می زنند این حوالی

ومن

پریشانم هنوز

اشک هایم را جاگذاشته ام در امیدیه

کودکی ام مسموم شده است

ولی

بوی شب بوی شهر بهبهان می دهد دلم

28 دی است

باران ببارد یانه

نفس من گرم است به یاد اسماعیل

قلبم را بیاورید

دقایقی زنده است هنوز

به یاد فرمانده لشکر 9 بدر سردار اسماعیل دقایقی

 

ما تشنه حرف های اسماعیلیم

جامانده کربلای اسماعیلیم

او بیست و دو سال است  سفر کرده و ما

عمری است که مبتلای اسماعیلیم

.

گلخانه من همیشه اسماعیل است

ساقه یعقوب و ریشه اسماعیل است

هر وقت دلم گرفته   می اندیشم

باران به پشت شیشه  اسماعیل است

.

ایام بلاست  کاشکی برگردد

جایش  سر ماست  کاشکی برگردد

جان و دل کربلای پنج آماده است

سردار کجاست ؟ کاشکی برگردد

.

عشق از دلمان پرید  بی هوش شدیم

چه وقت  کجا  چگونه خاموش شدیم؟

رفتید ولی بوی شما باقی ماند

این ما بودیم که فراموش شدیم

.

.

یک عمر پیش چشم من و من ندیدمت

از خاطرات دور و بری ها شنیدمت

وقتی که"چشم دار" شدم بعد سالها

والاتر از تمامی آفاق دیدمت

با اینکه هیچ نقشه قبلی نداشتم

در قاب لحظه های خودم آفریدمت

گفتند روزگار شهیدان گذشته است

طالب شدم  معامله کردم  خریدمت

در نام بهبهان من از تو نشان نبود

برنبش کوچه های دل خود کشیدمت

یک عمر سخت در پی سرمشق بوده ام

راضی شدم به لطف خدا  برگزیدمت

 

+ نوشته شده در  87/10/28ساعت 15  توسط میثم امانی  |