ادم نه به خدا که به شیطان پناه برد
دیگر نمی شود که به انسان پناه برد
در شهر جز خشونت و زشتی نمانده است
حق داشت مولوی که به عرفان پناه برد
جاماند زیر ضربه شمشیرها کمیت
دعبل به کوهها و بیابان پناه برد
از دست نثرهای بداخلاق ای هوار
باید به باب های" گلستان" پناه برد
یوسف که زندگیش به میل خودش نبود
مجبور شد به گوشه زندان پناه برد
صد یاد برسعادت آنانکه کافرند
آخر نمی شود به مسلمان پناه برد
باید به درد و شکوه و خلوت پناه داد
باید به ساز و گریه و فنجان پناه برد
